اسكندر بيگ تركمان

711

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

فريد بخشى كه از امراء معتبر آن سلسله است و يكدو نفر ديگر از عقلاء اركان دولت پادشاهى مخالفت جمهور امراء و اعيان اختيار نموده به خدمت شاهزاده سليم رفته لوازم كورنش بتقديم رسانيدند و بر ساير امراء و اركان دولت ظاهر شد كه با وجود پسر ارشد اكبر تمشيت مهم پسرزاده خالى از اشكالى نيست ترك آن ارادهء دور از كار كرده بسلطنت شاه سليم راضى شدند سلطان خسرو كه مدعى سلطنت بود چون حال بر اينمنوال مشاهده نمود از اگره فرار نموده بجانب لاهور و پنجاب شتافت شاه سليم بسرعت برق و باد از عقب پسر ايلغار نمود و سلطان خسرو تا حدود لاهور رفته جمعى از جنود چغتاى و هزاره و تيره بختان افغان و راجپوت و غيرهم از هر طرف به او پيوسته تا قريب بيست هزار كس بر سر شاهزاده جمع شده بودند كه طليعه سپاه شاه سليم كه شيخ فريد منقلاى آن سپاه بود نمايان شد شاهزاده و متابعان او عطفهء عنان نموده از طرفين صف قتال آراسته گشت و فيما بين حربى در نهايت صعوبت بوقوع پيوست . چون لشكر شاه سليم فوج فوج از عقب ميرسيدند متابعان شاهزاده از ستيز و آويز عاجز آمده اكثر راه هزيمت پيمودند طايفه راجيوت لحظه ثبات قدم ورزيده بسيارى از آن طبقه بديار عدم شتافتند شاهزاده [ 499 ] شكست فاحش يافته پشت بمعركه كرده فرار برقرار اختيار نمود در كنار آب لاهور هنگام عبور كشتيبانان او را شناخته بقليج خان حاكم لاهور خبر كردند قليج خان او را برفق و ملايمت و تعهدات دلخواه مطمئن ساخته نزد خود آورده بعد از وصول موكب همايون فال پادشاهى به نظر رسانيد و شاه سليم مظفر و منصور با گره مراجعت نموده بر سرير سلطنت و فرمانروائى قرار گرفت . سيد محمد كرمانى متخلص بميرفانى در تاريخ اين واقعه گفته : قطعه شه بلند مكان بحر جود اكبر شاه * برفت و طفل تمنا بدهر ماند يتيم سؤال كردم از دل كه در صحيفهء دهر * روا بود كه كنم سال فوت شه ترقيم جواب گفت برسم دعا بگوى دلير * بجاى اكبر شه پادشاهزاده سليم تاريخ ديگر خواجه شعيب جوشقانى يافته در سلك نظم كشيده يكى زايد است اما بتعميه اشعارى به آن كرده : قطعه شاه اكبر جلال دولت و دين * كه زد از قرب قدر بر فلك خرگاه ماهى عمرش اوفتاد بشست * نوبتش درگذشت از پنجاه نخل شاهيش چون ز پا افتاد * گشت تاريخ فوت اكبر شاه از ثقات مسموع شد كه جمعى كثير از فتنه انگيزان جنود سلطان خسرو كه زنده گرفتار شده بودند حكم بصلب ايشان صادر گشته همگى را از دار عبرت آويختند شاه سليم به پسر اعلام نمود كه بسياست گاه مصلوبان رفته آراستگى لشكر خود را تفرج نمايد سلطان خسرو در جواب گفته كه گنه‌كار من بودم و مستوجب صلب و سياست منم مرا از دار عبرت ميبايد آويخت آن جماعت را گناهى نبود